پنج شنبه , آذر ۲ ۱۳۹۶
خانه / تولید پژوهش مولد و خریدنی / تفاوت پرسش ذهنی، گسست دانشی، و مسئله: پژوهش شما به کدام پرداخته‌ است؟

تفاوت پرسش ذهنی، گسست دانشی، و مسئله: پژوهش شما به کدام پرداخته‌ است؟

هر عنوان پژوهشی نویی الزاما شکاف دانشی نیست، هر شکاف دانشی الزاما مسئله نیست

پرسش ذهنی چیزی است که پژوهشگر درباره آن نمی‌داند؛ این ندانستن حاصل مطالعه سطحی عناوین و چکیده پایان‌نامه‌ها، مقالات و منابع مرتبط است.

گسست دانشی چیزی است که دانشی درباره آن وجود ندارد یا دانش موجود کاربردی و مشکل‌گشا نیست. شناسایی گسست دانشی حاصل درک جامع و عمیق دانش موجود در حوزه موضوعی موردنظر است.

مسئله گسست دانشی است که پر نکردن آن ضررهایی را به جامعه تحمیل کرده یا آنها را از منفعتی محروم ساخته است. شناسایی، فهم و بیان مسئله نیازمند تحلیل موضوعی، روش‌شناختی و بافتی پژوهشهای مرتبط است. تا زمانی که پژوهشگر نتواند این سه (پرسش ذهنی، گسست دانشی و مسئله) را تمییز دهد و برای گذر از آنها تلاش کند (سبک خواندن، نوشتن و اندیشیدن صحیحی را در پیش گیرد)، شانس تولید پژوهش مولد تقریبا غیرممکن است. پژوهشی که تولید می‌شود  قابل دفاع است اما مشکلی را حل نمی‌کند.

intution-gap-problem
منبع: نظری،‌مریم. ۱۳۹۴٫ پژوهش مولد و ماندگار. کتاب در دست نشر.

بنابراین برای طراحی پژوهش مولد باید سه اصل اساسی را مدنظر قرار داد:

  • اصل اول – آنچه «من نمی‌‌دانم» با «آنچه دانشی درباره‌اش وجود ندارد» با هم فرق می‌کنند. اولی به پرسش و گمانه‌های ذهنی پژوهشگراشاره دارد و دومی به گسست دانشی.
  • اصل دوم – منظور از نبود دانش، دانش کاربردی و مشکل‌گشاست. یعنی دانش موجود به حدی کاربردی نیست که چیزی به آگاهی، دانایی و یا توانایی ذی‌نفعان پژوهش اضافه کند به طوریکه بتوانند مسئله‌ای را حل کنند، یا از منفعتی محروم نمانند.
  • اصل سوم – هر گسست دانشی الزاما مسئله‌ نیست. تنها زمانی گسست دانشی ارزش پر کردن دارد – یعنی می‌تواند «مسئله» خوانده شود – که پژوهشگر بتواند نیاز به پر کردن آن را در بافت بومی پژوهش اثبات کند. یعنی اثبات کند که در صورت پر کردن آن می‌توان جلوی زیانی را گرفت، وضعیتی را بهبود بخشید و یا از منفعتی محروم نماند.

بنابراین می‌ِتوان گفت مسئله، گسست دانشی است که پژوهشگر توانسته نیاز به پر کردن آن را در بافت بومی پژوهش اثبات کند: اثبات کند که چگونه با پر کردن این گسست، می‌توان آگاهی، دانایی و یا توانایی موردنیاز (دانش کاربردی و مشکل‌گشا) برای حل مسئله موردنظر تولید نمود؛ و چگونه ذی‌نفعان پژوهش می‌توانند با تکیه به این دانش وضعیتی را بهبود بخشند یا از منفعتی محروم نمانند.

ضرورت درک این سه مفهوم برای طراحی پژوهش مولد

با توجه به اینکه اصولا هدف پژوهش مولد، طرح یا حل مسائل واقعی و کمک به توسعه است، درک و تمییز دادن سه مفهوم بالا، برای گذر از مرحله پرسش ذهنی و گسست دانشی بسیار حیاتی و سرنوشت‌ساز است. چه در غیر این‌ صورت احتمالا پژوهشگر پرسش ذهنی و – در حالت بهتر – گسست دانشی را به جای مسئله پژوهش اشتباه می‌گیرد و آن را به عنوان «مسئله» در پژوهش معرفی می‌کند. نتیجه آنکه پژوهشی تولید می‌شود که ظاهرا موضوعی نو را مطرح می‌کند، لیکن نه مخاطب منتظری دارد و نه کاربردی برای ذی‌نفعان. برای گذر از این مراحل لازم است تا پژوهشگر در الگوی خواندن و نوشتن خود تغییری اساسی ایجاد کند؛ به جای مطالعه سطحی عناوین و چکیده پژوهشها به تحلیل موضوعی، روش‌شناختی و بافتی پژوهشها بپردازد و به سه پرسش اساسی زیر پاسخ دهد:

  • پژوهشهای پیشین به چه بعد یا ابعادی از موضوع پرداخته‌اند؟ و به چه ابعادی نپرداخته‌اند؟ چرا؟ آیا ضعف در روشهای استفاده شده بوده است؟ یا ضعف در دانش موضوعی پژوهشگر بوده و به همین دلیل نتوانسته ابعاد جذاب و کاربردی موضوع را کشف و طرح کند؟
  • پژوهشهای پیشین از چه روشهایی برای مطالعه موضوع استفاده کرده‌اند؟ چرا این روشها نتوانسته‌اند دانش کاربردی و مشکل‌گشا تولید کنند؟
  • پژوهشهای پیشین در چه بافتهایی و با تمرکز بر چه جامعه(های) پژوهشی انجام شده‌اند؟ چرا بافت مدنظر من موردمطالعه قرار نگرفته؟ یا چرا بافت موردنظر من با روشی که مدنظر من است موردمطالعه قرار نگرفته است؟

پاسخ به این پرسشها نیازمند برخورداری از دانش موضوعی، روش‌شناختی و بافتی در حوزه موضوعی موردنظر است. تنها در این صورت است که پژوهشگر می‌تواند پرسش خوبی رصد کند که در بافت پژوهشش ارزش پژوهیدن دارد. و تنها در صورت برخورداری از توانایی تحلیل و نقد علمی است که می‌تواند آن پرسش خوب را خوب هم بپرسد؛ یعنی از روشها و ابزارهایی استفاده کند که امکان تولید دانش کاربردی را در بافت پژوهش موردنظر فراهم می‌آورند. در غیر این صورت او احتمالا:

  • یا پرسش خوبی مطرح می‌کند که در بافت بومی پژوهش ارزش پژوهیدن ندارند
  • یا پرسش خوبی که در بافت بومی پژوهش ارزش پژوهیدن دارد را کشف می‌کند اما نمی‌تواند آن را خوب بپرسد. به عبارتی نمی‌تواند از روشها و ابزارهای مناسبی برای پژوهشش استفاده کند. در چنین وضعیتی معمولا پژوهشگر پرسش پژوهش خود را به پرسشی کم‌ارزش یا بی‌ارزش – در بافت پژوهش – تغییر می‌دهد. مثلا پرسشی از نوع چیستی، چرایی و چگونگی را به به پرسشی از نوع «تا چه حد موافق یا مخالفید» تبدیل می‌کند.

نتیجه آنکه پژوهش او گسست دانشی‌ای را مطرح می‌کند که پر کردن آن در بافت پژوهش ضرورتی ندارد و در نتیجه دانش تولید شده از پژوهش او عملا کاربردی ندارد: یعنی پژوهش او نه مشکلی را حل می‌کند، نه وضعیتی را بهبود می‌بخشد، و نه جلوی زیانی را می‌گیرد.

پژوهش شما به کدام می‌پردازد؟
  • پرسش ذهنی؟
  • گسست دانشی؟
  • مسئله‌؟

شنیدن درباره تجربه شما بسیار مفید و ارزشمند خواهد بود، اما اگر – به هر دلیلی – نمی‌خواهید تجربه پژوهش خود را به اشتراک‌ بگذارید، توصیه می‌کنم حتما به سه پرسش بالا و توضیح خود در این باره فکر کنید. این یک تمرین خود-ارزیابی پژوهشی است که – بخشا – به شما کمک می‌کند درباره چرایی مولد یا غیرمولد بودن پژوهش خود تازه‌هایی را دریابید و درباره گذر از مراحل پرسش ذهنی و گسست دانشی تصمیم بگیرید. در صورتی که تشخیص دادید که باید از این دو مرحله گذر کنید تا پژوهشی مسئله‌-مدار طراحی کنید، مطالعه یادداشتهای دیگر مندرج در بخش نوشته‌های پژوهش مولد – را به شما توصیه می‌کنم. در عین حال خوشحال می‌شوم به پرسشهای شما در این زمینه پاسخ بدهم.

 

استناد: نظری، مریم. ۱۳۹۳ (۲۰ اسفند). تفاوت پرسش ذهنی، گسست دانشی و مسئله: پژوهش شما به کدام پرداخته است؟. بازیابی شده از وب‌سایت http://maryamnazari.com.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه + 13 =