بافت؛ تکه گمشده پژوهشهای دانشگاهی کشور

پرداختن به مسائل واقعی از ویژگیهای اصلی پژوهشهای مولد و مشکل گشاست.

مسئله واقعی مسئله ای است که در بافتی واقعی وجود خارجی دارد و مسئله بودن آن برای محقق و مخاطب ملموس و عینی است.

رصد و طراحی چنین مسئله ای مسئلزم آن است تا پژوهشگر صحنه پژوهش را بچیند

یعنی بافت پژوهش را معرفی کند و مسئله را در آن بافت تشریح کند.

یکی از دلایل ناباروری بسیاری از پژوهشهای دانشگاهی نادیده گرفتن این تکه از پژوهش است.

اکثر پژوهشها از نقطه مبهم – و اکثرا مشابه که عمدتا مبین «اهمیت موضوع» است تا «ضرورت پژوهش» – بخش بیان مسئله پژوهش خود را آغاز می کنند و بدون تشریح چرایی یا ضرورت آن در بافت موردنظر «مسئله بافی» می کنند.

در نهایت اینکه  این پژوهشها عمدتا به نتایجی کلیشه ای دست می‌یابند که می توان از آنها با عنوان «تایید فرضیه های غیربومی در بافت بومی» یاد کرد.

بدیهی است چنین پژوهشهایی در نهایت نمی توانند مولد باشند چرا که اصولا مسئله ای بومی را طرح نکرده اند که مخاطب یا دردمندی مشتاق آن وجود داشته باشد.

چرایی غیربارور بودن اغلب پژوهشهای دانشگاهی – به ویژه در حوزه های علوم انسانی – با ارائه مثالهایی در حوزه پژوهشهای سواد اطلاعاتی در این مقاله تشریح شده است. مشخصا این مقاله قصد تلاش دارد تا به پرسش زیر پاسخ دهد:

بی‌توجهی به بافت در پژوهش چگونه مانع تولید دانش کاربردی می شود؟

3 دیدگاه‌
  1. فاطمه رنجبری می‌گوید

    تشکر از متن کوتاه و پرمحتوای شما. پژوهش های سواد اطلاعاتی در ایران هنوز برپایه سنجش سواد اطلاعاتی (اغلب هم بر اساس استانداردهای ACR L) است. جامعه پژوهش هم اکثرا دانشجویان یا اعضای هیئت علمی بوده اند. تعریفی که از سواد اطلاعاتی می شود، فقط در بافت آموزشی است، درصورتی که محیط کار و اجتماع نادیده گرفته می شود. البته درهمان بافت آموزشی(دانشگاه یا مدرسه) هم بافت پژوهش تکه گمشده است، چرا که برای سنجش سواد اطلاعاتی همه دانشجویان وشاید همه اعضای هیئت علمی، تنها یک استاندارد به کار می رود، درحالی که نمی توان با یک استاندارد واحد، سطح سواد اطلاعاتی افراد مختلف از بافت های گوناگون را باهم مقایسه کرد.

    1. مريم نظري می‌گوید

      سلام و سپاس از بازخورد علمی و دقیق شما 🙂

  2. طاهریان می‌گوید

    با سلام و سپاس از مقاله بسیار مفید شما. نکته بسیار قابل تاملی که به آن اشاره کردید و من مدت هاست نام آن را بیماری یا آسیب پژوهشی نامیده ام طراحی یا استفاده از پرسشنامه های نامعتبر و انتخاب یک جامعه بدون ارتباط برای پاسخگویی به آنهاست. یادم می آید دانشجوی کارشناسی ارشد حوزه خود ما پرسشنامه ای در مورد مدیریت اطلاعات به من دادند که پر از مفاهیم و اصطلاحات کامپیوتری بود که من با خیلی از آنها آشنایی نداشتم و اصلا در تخصص من نبودند و من استفاده نمی کردم و باید نظرم و میزان استفاده خودم را در مورد آنها منعکس می کردم. فراوان است از این نمونه کارها. امیدوارم به این بحران در دانشگاه ها بیشتر رسیدگی شود ولی با اوضاعی که من شاهدم اندکی بعید است.
    با تشکر

دیدگاهی بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یازده + 13 =