پژوهش مولد مسئله‌مدار است یعنی چه؟ و در پژوهش‌های بنیادی، کاربردی و توسعه‌ای به چه معناست؟

مهم نیست پژوهشگر اصالتا پژوهشش را با یک موضوع شروع کرده باشد یا با یک مسئله

در روی صحنه تمام پژوهش‌های مولد مسئله‌مدار هستند و مسئله آنها به دلیل نبود یا کمبود دانش در موضوع و بافتی مشخص به وجود آمده است.

یعنی در پژوهش‌های مولد مسئله حول محور یک شکاف دانشی طراحی می‌شود

که حاصل تحلیل موضوعی، روش‌شناختی و بافتی متون و پژوهش‌های مرتبط است

نه یک شکاف عنوانی که حاصل مطالعه سطحی عناوین و چکیده پژوهش‌های دم‌دستی است.

و این قاعده در همه پژوهش‌های مولد اعم از بنیادی، کاربردی و توسعه‌ای یکسان است.

اما شیوه و سبک بیان مسئله در این سه نوع پژوهش متفاوت است.

مسئله در پژوهش‌های بنیادی

مسئله پژوهش عبارت است از نبود دانش کافی درباره چیستی، چرایی و یا چگونگی پدیده یا موضوعی مشخص در بافتی مشخص.

مثلا اینکه به دلیل نبود دانش کافی درباره قابلیت‌های شبکه‌های اجتماعی (مثلا فیس‌بوک) در مدارس ایرانی، از قابلیت‌های این شبکه‌ها آنگونه که باید استفاده نمی‌شود.

مسئله پژوهش حول محور این شکاف دانشی طراحی می‌شود و هدف پژوهش می‌شود پر کردن این شکاف دانشی از طریق تولید نظریه‌ها و مدل‌هایی که می‌توانند به فهم چیستی، چرایی و چگونگی شبکه‌های اجتماعی در بافت مدارس کمک ‌کنند.

مسئله در پژوهش‌های کاربردی

مسئله به دلیل نبود دانش کافی درباره چگونگی بهره‌برداری از قابلیت‌های پدیده موردنظر به وجود می‌آید.

مثلا اینکه برای استفاده از قابلیت‌های فیس‌بوک در آموزش‌های مدرسه‌ای ایران معلمان باید چه توانمندی‌هایی داشته باشند؟

به چه زیرساخت‌های فرهنگی و فناورانه‌ای نیاز است؟ و این منابع چگونه قابل تامین هستند؟

مسئله در پژوهش‌های توسعه‌ای

مسئله به دلیل نبود دانش کافی درباره چگونگی پیاده‌سازی قابلیت‌های پدیده موردنظر به وجود آمده است.

مثلا برای اینکه معلمان ایرانی بتوانند از قابلیت‌های فیس‌بوک در آموزش درس ریاضی استفاده کنند باید چه سرفصل‌های آموزشی را فرابگیرند و منابع پشتیبان آنها باید حاوی چه محتوایی باشد؟

بنابراین دیدگاه غالب در پژوهش مولد، «پژوهش برایِ حل مسئله» است نه «پژوهش برایِ پژوهش».

یعنی پژوهشگر پژوهش انجام نمی‌دهد که صرفا پژوهشی انجام داده باشد، بلکه پژوهش انجام می‌دهد تا به فهم و حل مسئله‌ای کمک کند.

اینگونه نیست که – مانند برخی پژوهش‌ها – پژوهشگر پرسشی در ذهن داشته باشد و پاسخ آن را نیز کم و بیش بداند و صرفا پژوهش انجام دهد تا پاسخ یا پیش دانسته‌های خود را اثبات کند.

در عین اینکه همه پژوهش‌ها بخشی به نام «بیان مسئله» دارند کمتر پژوهشی یافت می‌شود که در بخش بیان مسئله‌اش، مسئله‌ای طرح کند که هم واقعی باشد و هم با ارزش.

مسئله‌ای که حاصل یک شکاف دانشی باشد نه یک شکاف عنوانی. البته این مسئله، مسئله اغلب پژوهش‌هاست.

بی‌مسئله بودن پژوهش‌ها فقط مشکل پژوهش‌های ایرانی نیست

براساس تحلیل نشریه بین‌المللی Library and Information Science Research از مقالات ارسالی به این نشریه، اغلب پژوهشگران هدف پژوهش را با مسئله یکی قلمداد می‌کنند و یا در بخش بیان مسئله به جای مسئله، هدف‌های اجرایی پژوهش (objectives)، فرضیه‌ها یا خلاصه مقاله را تبیین می‌کنند (Herton and Schwartz, 2007).

گفتنی است این نشریه جزو معتبرترین نشریات علوم اطلاعات است.  سردبیران این نشریه دلیل اصلی این کاستی را ضعف در آموزه‌های موجود در منابع روش تحقیق گزارش کرده‌اند.

منابع روش تحقیق – به ویژه در حوزه‌های علوم اجتماعی – هر چند به صورت اجمالی اشاره می‌کنند که پژوهش باید به طرح و بررسی یک مسئله بپردازد

و اینکه اصولا پژوهش بناست وارد فرایند حل یک مسئله بشود

اما این منابع چندوچون مسئله و چگونگی اسکلت‌بندی آن را به روشنی تشریح نمی‌کنند (چرایی این کاستی در کتاب پژوهش مولد و ماندگار تشریح شده است).

در پاسخ به این کاستی، نشریه LISR‌ با استناد به مطالعات‌ هرنون و متویر – که در سال‌های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴ به بررسی دیدگاه تعدادی پژوهشگر برتر علوم اجتماعی درباره مشخصه‌ها و اجزای بخش بیان مسئله پرداخته‌اند – نه ویژگی را برای بیان مسئله در پژوهش برمی‌شمرند که به نظر آنها یک پژوهش خوب طراحی شده مدنظر قرار می‌دهد:

  1. شفاف و دقیق است و از کلی‌گویی و تعمیم‌های سرسری و درج عبارت‌های غیرمسئولانه عاری‌ست.
  2. در عین پرهیز از واژه‌ها و عبارات شعارگونه بیان می‌کند که چه چیزی قرار است مطالعه شود.
  3. پرسش اصلی و متغیرهای اصلی پژوهش را تبیین می‌کند.
  4. مفاهیم و عبارات کلیدی را توضیح می‌دهد.
  5. حدود و دامنه یا پارامترهای مدنظر پژوهش را مرزبندی می‌کند.
  6. تا حدی به قابلیت تعمیم‌پذیری پژوهش اشاره می‌کند.
  7. اهمیت، مزایا و ضرورت پژوهش را بیان می‌کند (فارغ از نوع پژوهش؛ به پرسش «خب که چی؟» پاسخ می‌دهد و نشان می‌دهد که پژوهش صرفا یک پژوهش کلیشه‌ای نیست).
  8. در صورتی که نیاز نیست؛ از اصطلاحات تخصصی استفاده نمی‌کند.
  9. از توصیف صرف چگونگی گردآوری داده پا را فراتر می‌گذارد و یک نمای کلی از چگونگی انجام پژوهش عرضه می‌کند.

بر این اساس، این مطالعه پیشنهاد می‌‌کند بخش بیان مسئله باید دربرگیرنده چهار عنصر زیر باشد:

  • جذاب و کشاننده باشد به طوری‌که خواننده مشتاق شود آن را بخواند.
  • اصالت و نویی پژوهش را به وضوح بیان کند (یعنی با استناد به مبانی نظری و پیشینه پژوهش به شکاف دانشی یا ناکافی بودن دانش موجود در حوزه موردنظر اشاره کند).
  • تمرکز اصلی یا هدف پژوهش را بیان کند.
  • مزیت منحصر به فرد (significance)‌ یا مزایای (benefits)‌ پژوهش را توضیح دهد. یعنی به دو پرسش «خب که چی؟» و «چطوری؟» (یا چگونگی تحقق وعده یا «خب که چی؟» پژوهش) پاسخ دهد.

 

منبع: کتاب پژوهش مولد و ماندگار

2 دیدگاه‌
  1. گلی می‌گوید

    سلام خدمت شما
    بسیار عالی بود مقاله
    یک سوال داشتم خدمتتون
    تفاوت شاخص کمی و کیفی چیست؟ آیا شاخص کیفی را هم می توان به صورت عددی دراورد ؟ من همیشه تصور می کردم که منظور از یک شاخص کیفی این است که نمی توان آن را عددی کرد؟
    می توانید کمی در اینباره توضیح دهید

    1. دکتر مریم نظری می‌گوید

      سلام و سپاس از بازخورد شما
      شاخص کمی شاخصی است که با عدد و رقم قابل سنجش است مثلا تعداد دانش‌آموختگانی که شاعل شده‌اند به عنوان شاخصی برای سنجش موفقیت آموزش عالی.
      شاخص کیفی شاخصی است که با عدد و رقم قابل سنجش نیست ولی می‌تواند به شاخص کمی هم تبدیل شود مثلا احساس خوشبختی افراد به عنوان شاخصی برای موفقیت که به صورت قراردادی می‌تواند به صورت عدد و رقم هم کمی شود مثلا کسانی که بگویند از درآمدشان راضی هستند، از روابط احتماعی‌شان راضی هستند و .. و درصد رضایت آنها می‌تواند بشود شاخص کمی سنجش میزان خوشبختی افراد.
      و توجه بفرمایید که احساس خوشبختی چیزی نیست که ظاهرا بشود بگوییم چند تا خوشبختم ولی می‌شود قراردادی و براساس پارامترهایی که در مثال بالا آمد آن را کمی کرد. متنها این موارد باید با دقت از دل متون استخراج شوند نه براساس سلیقه پژوهشگر.

دیدگاهی بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 − هفت =